تبليغاتX
همه برای تو

همه برای تو

هرچیزی که بشه فکرشو کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:38  توسط نیلوفر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:38  توسط نیلوفر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:37  توسط نیلوفر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:35  توسط نیلوفر  | 

۷ نوع متفاوت از عشق!شما جزو کدام دسته اید؟

مورا کلی وبلاگ نویس معروف انواع عشق را در هفت نوع متفاوت دسته بندی کرده که در قسمت زیر با هم می خوانیم:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:20  توسط نیلوفر  | 

تاریخچه بسیار جالب و خواندنی آدامس(حتما بخوانید..)

دامس یا ادامس بادکنکی در طول تاریخ هزاران سال قدمت دارد.امروزه میلیونها نفر از مردم از خوردن آدامس لذت

می‌برند، هرسا له تقریباً بیش از۴ میلیارد دلار در دنیا آدامس فروخته می‌شود…

شما در هر لحظه تعداد زیادی از افرادی که آدامس می‌خورند را پیدا می‌کنید. در هرجایی از جهان آدامس فروخته می‌شود. مردم در هر سنی بهترین لحظات زندگی شان را با خوردن آدامس می‌گذرانند.
آدامس تاریخچهً خیلی جالبی دارد .آن یکی از قدیمی ترین شیرینی های معروف در جهان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:14  توسط نیلوفر  | 

حیف

عادت کردیم طلبکار باشیم . اگر سیبی از روی درختی افتاد روی سرمان , به جای

شکر از جاذبه زمین , بدو بیراه بگوییم به سیب و نیوتون و بچه های بالای درخت .

یاد گرفتیم حمله کنیم به مترو و نگران پای ورم کرده پیرزن نباشیم که لگدش کرده ایم

عادت کردیم اگر توی خیابان دعوا شد , فقط تماشا کنیم , تماشا .

یاد گرفتیم ماشین ادم هایی را که ازشان خوشمان نمی اید . خط بیندازیم و توی

پمپ بنزین کتک کاری کنیم .

عادت کرده ایم به لهجه همکلاسی مان بخندیم . و اصلیت هایمان را مسخره کنیم

یاد گرفتیم این طوری باشیم .

کاش می شد کمی عوض شویم . ولی حیف عادت کرده ایم !    !   !   !

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:12  توسط نیلوفر  | 

مهمانداری

من از بوی جورابش می شناسم این مهمونو !

مامان می گه :<< بذارید این گوشه کفشاتونو >>

الان می آد دخترم چایی می رسونه

مامان ولی یادش نیست قند نداریم تو خونه!

تو استکان چایی کمی شکر می ریزم

با مگس مزاحم وایساده می ستیزم

تق ! می کوبم تو سرش با ضربه دمپایی

ولی کجا افتاده ؟ مگس جونم کجایی ؟!

     *     *     *     *

فنجون چایی حالا نشسته پیش دایی

اخ ... چیه که اون وسط می جنبه توی چایی؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 دی1389ساعت 17:12  توسط نیلوفر  | 

بیشتر از این روی دوست داشتن تو حساب می کردم

میون دنیا و عشقت تورو انتخاب میکردم

از تو انتظار نداشتم تا شبیه همه باشی

تا بتونی خیلی راحت بدتر از غریبه ها شی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 18:41  توسط نیلوفر  | 

اگر عاشقت نبودم آرزو می کردم که عاشقم باشی . عاشقی درد بزرگیست،.طاقت سختی کشیدنت را ندارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 18:38  توسط نیلوفر  |